چارلز فیلمور درباره این موضوع میگوید:
همه نظامهای شفا، شادمانی را از موثرترین عوامل بازگشت سلامت دانستهاند.
پزشکی، حکایت درمان بیمارش را که زنی بود که غده بزرگی در رحم داشت تعریف میکند: از قرار معلوم داستان مضحکی را برایش تعریف کرد، زن نیز چنان از ته دل خندید که غده ترکید و به صورت مایع از بدنش خارج و ناپدید شد.
ذهن چنان اعصاب را در هم میپیچد که نگو و نپرس.
اندیشه ترس، جریان یکنواخت و متوازن زندگی را در بعضی از مراکز عصبی بند میآورد و کانونی ایجاد میکند که سایر ترسها پیرامونش گرد میآیند و سرانجام در کنشهایی حائز اهمیت، انعقاد خون به وجود میآورند.
نوعی نیرو برای شکستن سد ضرورت دارد. برای زدودن ترس از ذهن و جلوگیری از تراکم آن در جسم، شیوههای گوناگون وجود دارد. یکی از موثرترین و مستقیمترین شیوهها برای درهم شکستن ترس، خنده است.
به ترسهایتان بخندید!
وقتی ترسهایتان را ریشهیابی کنید و به منشاء آنها برسید متوجه میشوید که تا چه اندازه مضحک و خنده دارند! بیشک میان شادمانی و تندرستی رابطهای نزدیک وجود دارد. آواز خواندن بر سلامت میافزاید زیرا خون را به گردش در میآورد و جریان خون هر چه بهتر نشانه تندرستی است.
اگر جریان خون هیچ گاه کند نمیشد و عصبها و منافذ همواره گشوده و آزاد میبودند و به سرعت وظیفهشان را به انجام میرساندند هرگز زائدهای در جسم پدید نمیآمد.
پس منطقاً باید آن فعالیتهای ذهنی را که به طور طبیعی جریان زندگی را در بدن به حرکت وامیدارند در خود پرورش دهیم و یکی از مهمترین فعالیتهای ذهنی، شادمانی است!